بـــــــی وفـــــا

مــن به انــدازه چشمان تو غمــگـین مانـــدم و به انـدازه هر بــرق نگاهــت نگــران /تـــو به انـدازه تنــهایـی مــن شــــاد بمــان

پـــســــــت ثــــــــــــــابــــت

 

ســـلام به شما دوستان عزیزی که به این وبلاگ سر زدید

امیدوارم از مطالبی که اینجا میزارم خوشتون بیاد

**

همه ی ما آدما معمولا بی وفایی رو تجربــه کردیم

و مطمئنا کسانی تو زندگیمون بودن که بهمون بی وفایی کرده باشن

حالا به هر طریقی...

**

من اینجــا،هرچیزی که روحمو خدشــه دار کنــه

هرچیزی که خوشحالــم کنــــه

و هرچیزی که دلـــم اراده کنه رو مینویســـم

**

خلاصه اینجا مثل خونـــه ی دومـــه

به وبلاگــــــــــم خــوش اومـــــدین

 

 

[ پنج شنبه 1 تير 1398برچسب:,

] [ 11:20 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

آخـــرای سال 93

 

آخــــــرای سالـــه

داریم کم کم به ســـال جدید نــزدیک میشیم و من سخــت منتظــرشم

هر چند نوروز امسالم با ســالهای دیگه ی زندگیـــم فرق داره امـــا بازم شکــر

تغییرات تو زندگی هر آدمی لازمـــه...

امســـال سال خیلی پر باری برام نبــود...

شاید تنها اتفاق خوبش رفتن به دانشگاه و تغییر روند زندگیم بوده...

ولی در عوض اتفاق بد خیلی برام پیش اومد اما خداروشکر میکنم که خودم و خانوادم زنده و سلامتیم...

خداروشکر میکنم برای تجـــربه های جدید زندگیم هرچند اگر بعضی هاشون بد بودن!اما بازم تجــربه شدن

خداروشکر میکنم که دارم زنـــدگی میکنم هرچند اگر خیلی حال دلــم خوب نباشه...

خدارو واسه خیلی چیزا شکــر میکنم...

***

دوستان آخرای ساله و بهـــار نــزدیکه...

بیاین تو سال جدیـــد دلتــــونو از هرچی کینه و غــم و ناراحتیه پــاک کنید...

نه واسه اینکه راحت بشید از دستشون،واسه اینکه خیال دلتـــون یکمی بهتـــر بشه!

یکمی حــال دلـتـــون سَبــُک بشه!

بیـــاین همراه با خونه تکونی عید،دلـــتون رو هم دل تکــــونی کنید!

و مثـــل من منتـــظر یک آغاز نــــو و بهـــاری باشین،اگه بخــواین خیلی هم سخت نیست...

فقط کافیه که بخواین و از خدا کمک بگیریـــد

دلتـــون رو برای سال جدید زندگیتون صــــاف کنید...

راستی چهارشنبه سوری آخر سال هم نــزدیکه

امیدوارم چهارشنبه سوری شاد و خوبی داشته باشین...

***

تصمیم امسال من:

دل تکـــونی 

تلاش برای ساختن آینده ی خوب

و اینکه قـــدر دلــم و خــودم رو بیشتر بــدونم!


یا حـــق

[ شنبه 23 اسفند 1393برچسب:,

] [ 12:54 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

حال من بـــد نیست!

 
حال من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم
آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!
خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: 
" ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"
 
 

پی نوشت:از این شعر خیلی خوشم اومد،یجورایی با حالم سازگاری داره...
عادت ندارم از غمهام بنالم اما از بعضیا هم حالمو پنهون نمیکنم...
عادت ندارم حالمو همه جا جار بزنم ولی همین که میتونم رو خودم کنترل داشته باشم خداروشکر میکنم.
آدمای دور و برم قضاوت زیاد میکنن،دل زیاد میشکنن،دروغ زیاد میگن،دو دوزه بازی زیاد دارن
امــــــــــــا چیزی که خیلی آزارم میده ناحقی هایی هست که بعضی وقتا به من میشه...
از ناحقی ها نمیتونم بگذرم...
دوستان بیاین یکم واقع بین باشیم،انقدر تو خودمون غرق نشیم و دیگران رو هم ببینیم...
بیاین غرور و خود بینی و خود درگیری رو بزاریم کنــــــار
بیاین یکم حال دل آدما رو ببینیم و درک کنیم...
سخت نیستـــــــا،فقط اراده و جَــنــَم میخواد که البته میدونم خیلیامون نداریم ولی صحبتم با اوناست که دارن!
بنده تو زندگیــــــم واسه بعضی چیزا خیلی تلاش کردم،سعی کردم به خیلیا حقیقت هارو نشون بدم
سعی کردم به خیلیا درست بودن رو بفهمونم،گاهی وقتا نتیجه مثبت داشته و گاهی وقتام نداشت و ناپایدار بود..
ولی خداروشکر میکنم که لااقل مـــــــن واسه خیلی چیزا تلاش کردم حتی اگه نتیجه ی اون ماندگار نبوده باشه!
میدونم شما ها نمیدونین من چی میگم ولی خودم و خدا خوب میدونیم اینارو...

+ این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه...
نشونه ی پروانگی زندگیا رو باختنـــــــه
این روزا تنها چاره مون شاید پرنده مردنه
رو بام پاک آسمون ستـــاره رو شنیدنه...

 

 

[ جمعه 24 بهمن 1393برچسب:,

] [ 21:0 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

روزگار نوشت من...

 

دوباره سلام بعد از 20 و خورده ای روز....

چند وقتیه خیلی بیمعرفت شدم نسبت به وبلاگام...

خودم خیلی دوست دارم همش بهشون سربزنم،از دوستانی که کامنت میزارن ممنونم

ببخشید که وقت نمیکنم بهتون سر بزنم،از اینترنت فاصله ندارما

ولی هروقت میشینم پای این سیستم مشغول کارای دیگه ی نتم میشم و نسبت به وبلاگم بی معرفتی میکنم :دی

******

خداروشکر که این ماه ِ طاقت فرسای امتحانات رو به خوبی پشت سر گذاشتم و با یاری ِ خداوند موفق شدم...

همه ی دارایی من یه قلب شکسته و یاری ِ خداوند هست که همیشه همرامه...

و این خودش بزرگترین داراییه برای من.

هیچوقت از نگاه خدا نا امید نشدم تو زندگیم،شما هم نشید :)

تو بدترین موقعیت ها ، تو سخت ترین مشکلات و حالاتم فقط به خدا پناه آوردم، اونم ازم رو برنگردوند :)

میدونم خیلیا تو زندگیشون تا به یه مشکلی بر میخورن میگن خدا حتما دوسمون نداره که همچین اتفاقی برامون افتاده و کمکمون نکرده و ...

ولی اینا همش فریب دادن ِ خودشونه...اگر هم چیزی که خواستیم نشده حتما حکمتی تو کاره!

هیچ چیزی تو این دنیـــــا بی حکمت نیست.

تو زندگیم از خیلی چیزا گذشتم،خیلی چیزا رو تجربه کردم اما هیچوقت گله نکردم.درد و دل کردم اما گله نه،اگر هم بوده خودش میبخشتم :)

تو زندگیم اونایی که ادعا میکردن همیشه پشتمن و باهام خوبن یجوری بهم نارو زدن

ولی خـــــدا نـــــــه 

خدایــــــا بازم میگم شکــــرت...

[ جمعه 26 دی 1393برچسب:,

] [ 20:44 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

شب یلداست...

سلام به مخاطلبان عزیز وبلاگم...

شب یلـــدا هم فرا رسید...

اینبار با یه حال و هوای دیگه

با ایام شهادت 3 عزیز(رحلت پیامبر،شهادت امام حسن مجتبی و امام رضا (ع) )!

ایام شهادت رو به شما دوستای عزیزم تسلیت میگم

امیدوارم ایام به کامتون باشه و غم تو دلتون راه پیدا نکنه...

یلدای پارسالو به خاطر دارم ولی حال و هوای خودمو یادم نیست...!

امسال هم که...

همیشه وجود عزیزانت کنارت میتونه مقداری از غم ِ دلتو کم کنه.

خوشحالم که امسال هم شب یلدارو تنها نیستم ...

راستش دلـــم برای خــودم خیلی تنگ شده!(شاید بگید آدم مگه دلش برا خودشم تنگ میشه؟!)

آره میشه...و دل ِ منم خیلی دلتنگ ِ خودشه!

اینروزا دلـــم گرفتست.دارم باهاش میسازم..با این دلـــم.

ولی چیزی که با همه ی دل گرفتگی ها و دل تنگی ها و ناراحتی هام،

هنوزم همرام دارم اینه که میدونم (هنوزم زندگی ادامه داره)

باید زنــدگی کرد و ساخـــت

باید دل برید و گذشــت

باید تجــربه کرد و درس گرفت...

و خیلی باید های دیگه!


شب یلـــدا رو به شما دوستان گلم تبــریک میگم

امیدوارم شب خوبی رو داشته باشید و بهتون خوش بگذره...

تو این شب خوب و ایام عزیز دعا رو برای خودتون و اطرافیانتون فراموش نکنید

یا علی

 

[ یک شنبه 30 آذر 1393برچسب:,

] [ 13:34 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

یکی هست،که دیگه نیست!

دل دنیـــا رو خـــون کردی ، که اینجــوری تــو رفتــــی

تمــام دلــخوشـــی هامو تـــــو با رفتـــن گرفتـــی

**********************************

تــــو بجای منــم داری زجــر می کشی

یکی عاشقتــــه که تــــو عاشقشی

تــــو بجای منــــم پـــرغــصه شدی

نــزار خسته بشم نگو خسته شدی

♫ 

 

نگــــران منــــی که نگیــــره دلــــم

واسه دیـــدن تـــــو داره میـــره دلم

نگــــران منــــی مثل بچگیام

تـــو خودت می دونی من ازت چی می خوام

**********************************

چشــامو ؛ می بندم میخوام هر چی غصــه است بمیــره
که تو خـــواب ؛ یکی از تنـــم عطـــرتو پس بگیره

*********************************

من اونیم که سایـــه هم نـــداشت 

دلــــش رو توی کوچـــه جـا گذاشت

همون که تو دلـــش غمــا رو کـاشت

غیر از این سکــوت چیزی بر نـداشت

*********************************

بخـــدا زوده زوده که بگی دیگه حرفی نمی مونه
بخــــدا زوده زوده واسه مـــردن این دل دیـــوونه
بــخــدا خیلی زوده

*********************************

زود رفتی مرتضی عزیز :-(

روحت شاد :(

[ جمعه 23 آبان 1393برچسب:,

] [ 20:3 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

خاطره بازيه كنسرت محمد عليزاده

 

كنسرت محمد عليزاده ي عزيز 23 مهر تو گرگان برگزار شد كه خداروشكر تونستم به آرزوم برسم

و تو كنسرتش حضور داشته باشم. بقول خودش "خاطره بازيه" خوبي بود...

يكي از به ياد موندني ترين شبها بود برام ...

 

 

[ پنج شنبه 24 مهر 1393برچسب:,

] [ 19:50 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

پاييز

یک لحظه خودم را در کوچه ای پاییز زده دیدم...

یک عمر عاشق پاییز شدم
فصل طلایی من ، زیباترین فصل سال در برابر چشمهای من
در این کوچه باغ پاییزی ،اگر بی احساس هم باشی ، این فصل رویایی تو را به اوج احساس خواهد برد
حالا من هستم و قلب پر احساسم و یک دنیا برگهای طلایی
از آسمان می بارد برگ ، بر روی زمین ریخته یک دریای برگ
دنیا میدرخشد در پادشاه فصلهای سال
آسمان طلایی است ، وای که غروب پاییز چه رویای زیباییست
خورشید میدرخشد در لا به لای برگهای طلایی و میدرخشند درختان مثل جواهری در قلب پاییزی دنیا دلم میخواهد غرق شوم در دریای برگهایی که بر روی زمین ریخته،
در زیر این دریا ، به خواب میروم مثل یک رویا
خواب پاییزی من ،صدای خش خش برگها، چه عاشقانه است درد دل برگهای خشکیده با هم.
دلم میخواهد این کوچه باغ پاییز زده که در آن قدم گذاشته ام بی پایان باشد، 
آنگاه که قرار است به پایان آن برسم از دنیا وداع گفته باشم ، تا تنها پاییز را ببینم ،
دیگر نمیخواهم رهگذری را ببینم که بر روی برگها پا میگذارد و قدر پاییز را نمیداند
ببین که پاییز چه فصل زیباییست ، کشیدن تصویر پاییز حتی در توان یک نقاش ماهر هم نیست .
افتخارم اينه كه يك مهرماهي ام
پاييزتــون مبــارك دوستاي گلم

[ سه شنبه 1 مهر 1393برچسب:,

] [ 18:35 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

روزگار نوشت...

 

بالاخره بازم بعد از چند روز وقت كردم بيام به وبلاگم و كمي از خودم و روزگارم بنويسم...

بقول شاعري : حال من خوب است،اما تو باور نكن!

قبولي دانشگامو گرفتم و انشالله از اواسط مهــر دانشجو ميشم! ^__^

چه زود گذشت...

روزايي كه انتظار تموم شدن مدرسه و كنكور و درس و اينچيزا رو داشتيم!

اما حالا به حال همون روزا حسرت ميخوريم!

وارد ِ يه مرحلــه ي جديد شدن بد نيست...

اما ياد روزاي گذشته و شروع دغدغه هاي جديد هم خودش عالميــه!

تو اين يه ماه كلي مشكل داشتم...

از روزاي سخت و پراسترس بگير تا مشكلات شخصي و كلاس و دانشگاه و كلي چيزاي ديگه...

امــا خــدا بزرگــــه ، خداروشكر كه بازم خيلي جاها به دادم ميرسه :-)

درد و دلـــا كه تمومي نداره ولي سرتونو درد نميــارم دوستــان ;-)


پي نوشت:شروع ماه مهر رو به بچه مدرسه اي هاي عزيز تبريــك ميگم(از روزاي خوبتون استفاده كنيد)

به دانشجو هاي عزيز هم ، هم تسليت و هم تبريك عرض ميكنم :-D

 

[ دو شنبه 24 شهريور 1393برچسب:,

] [ 12:34 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

دنياي بي زنجيـــر

 

دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت

خدا دنیای بی زنجیر آفرید

آدم بود که زنجیر را ساخت...شیطان کمکش کرد

دل، زنجیر شد... زن، زنجیر شد

دنیا پر از زنجیر شد و

آدم ها، همه ديـــوانه ی زنــجیری!

[ دو شنبه 3 شهريور 1393برچسب:,

] [ 12:42 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

پرنده های قفسی

 

اگر پرنده را به قفس بیندازی،
مثل این است که پرنده را قاب گرفته باشی!

و پرنده ی قاب گرفته، فقط تصور باطلی از پرنده است...

منت آب و دانه بر سر او مگذار و امنیت و رفاه را به رخ او نکش...

عشق، طالب حضور است و پرواز،

نه امنیت و قاب ...
 

"نادر ابراهیمی"

[ دو شنبه 3 شهريور 1393برچسب:,

] [ 12:34 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

جملات زيبـــآ

قول داده اَم…

گاهـــی
هَر اَز گاهـــی
فانـــوس یادَت را
میان ایـن کوچه ها بـی چراغ و بـی چلچلـه، روشَـن کنَم
خیالـت راحـَــت!
مَـن هَمان منـــَــم؛
هَنوز هَم دَر این شَبهای بـی خواب و بـی خاطـــِره
میان این کوچـه های تاریک پَرسـه میزَنـَم
اَما بـه هیچ سِتاره دیگـَری سَلام نَخواهــَـم کَرد…
خیالَت راحَت !....
______________________________
مُـ ـحکــمـْ بـــاش !

وقتـــی خیــلــی نـَـــرمـْ شـــوی ؛

همـــه خَمَـتـْـ مـی کننـــد !

حتـــی کســـی کــه انتظـــار نــداری...!
______________________________
امروز باورم شد
که تو خسته تر از آن بودی
که بفهمی
دوست داشتنم را!
از من که گذشت…
اما…
هرجا که هستی 
“خسته نباشی”!
______________________________
این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشد

از دلت که مایه بگذاری ســوخـــــته ای...!
______________________________
ســــڪـ ـ ـوت خـطـرنـاڪــتـر از حـرفــــ هـاے نیــشـدار اســتــــ ...

ڪـســــے ڪـﮧ ســــڪــ ـوت مــــے ڪـنـد

روزے حـرفــــ هـایــش را ســــرنـــوشــت بــﮧ شـمـا خــواهــد گــفــتــــ 
 

[ دو شنبه 6 مرداد 1393برچسب:,

] [ 23:16 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

نيمه هاي زندگي...

 تا چشمامو وا كردم ديدم تو ماشينم و دارم ميرم به سمت خونه...

ظهر يك روز تابستوني...

روز سرنوشت سازي رو كه ميگفتم، | كنكــور| 

از اون هم گذشتم،حالا نيمه هاي راهم...بـــرزخ!

برزخي كه تا چند روز ديگه و با اعلام نتايج اوليه يكم از عذابش كم ميشه!

انشالله كه هرچي ميشه به صلاح ما باشه

و امسال سال ورودي مون به يه دانشگاه خوب باشه با يه رشته ي خوب

______________________________

از بحث |كنكور|كه بيايم بيرون ميمونه درگيري هاي ذهنيو مشغله هاي روزانه...

ماه رمضان هم كه تموم شد و يك ماه رو هرچند سخت اما دل انگيز ،گذرونديم.

عيــد فطر رو به همه ي دوستاي|با وفــا| تبـــريك ميگم

______________________________

انتـــظار
زیبــــاترین نقـــاشی دنـــیاست
    وقتی حــاصل تـــصویرش
                     تـــــو باشی...

[ دو شنبه 6 مرداد 1393برچسب:,

] [ 22:29 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

خودمونــــی

 فقط 4 روز دیگه یه امتحـــان سرنوشت ســـاز کنکــور مونــده!!!

کاش آینــده ی آدمـــا به یک امتحــان وابستـــه نبــود...

البتـــه میــدونم آینــده فقط درس نیستـــا اما خب واسه منی که

12 ســال تو مدرســـه جون کنــدم این امتحــان بخش مهمی از آینــده مو میسازه

نمیگـــم که مثل بقیه تا حــد مرگ :دی خونــدم اما اینم نمیگم که اصلا چیزی نخونــدم :دی

آره خونــدم اما جوری نبــود که خودم خیــلی راضی باشم!!!

بقول یکی از دوستان که میگفت ما اگه مثــل فلانی میخوندیم  رتبه دو رقمی رو ، رو شاخش بودیم :دی

دم همون دوستمون گرم که میگه اینایی که اینهمه خوندن چی شدن،والا؟؟؟ خخخخخ

ولی من امیدمو از دست ندادم...توکلمو امیــدم به خــداس ... 

ان شالله که اون چیزی رو که لیـــاقتــمه واسم رقـــم میزنــــه...آره 

 

[ سه شنبه 3 تير 1393برچسب:,

] [ 12:28 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

گــریـــه

 گریـــــه

آخرین چیزی‌ست که باقـــی می‌ماند
و بغـــــض
یکی مانده به آخری‌ست
و امیـــــــد
پیش از بغــــض
می‌تــرکد
من این مرحـــله‌ها را
مثل مسیر خانه تا دانشـــــگاه
مثل مسیر حول‌حــــالنا تا یلـــدا
کوچـــــه به کوچه از برم
این کوچه‌هــــا
هر شــــب
پر از بادکـــــنک‌هایی‌ست
که یکی‌یکی می‌ترکــــــند
اول امیــــد
بعد بغـــض
و گریـــــه آخـــــرین چیزی‌ست که ...

[ شنبه 3 خرداد 1393برچسب:,

] [ 12:59 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

گاهی باید رد شد

 گاهی باید رد شد

 

 

 باید گذشت

 

 

 گاهی باید در اوج نیاز، نخواست

 

 

 گاهی باید کویر شد

 

 

 با همه ی تشنگی

 

 

 منت هیچ ابری را نکشید

 

 

 گاهی برای بودن

 

 

 باید محو شد

 

 

 باید نیست شد

 

 

 گاهی برای بودن باید نــــبود

 

 

 گاهی باید چترت را برداری

 

 

 و رهسپار کوچه هایی بشی که

 

 

 خیلی وقته رهگذری ازش عبور نکرده

 

 

 گاهی باید نباشی

[ یک شنبه 14 ارديبهشت 1393برچسب:,

] [ 17:22 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

آشنای غریــب

آشنـــاهای غریب همیشه زیادند

 

آشناهایی که میاینــد و میروند

 

آشناهایی که برای مــا آشنایند

 

ولی ما برای آنهــا...

 

نمیدانم واقعا چرا و چگونـــه میشود

 

که همـــه روزی

 

آشنای غریب میشونــد

 

یکــی هستــــ ولی نیستــ

 

یکی نیستــ ولی هستـــ

 

یکی میگوید هســـتم ولی نیستــــــ

 

یکی میگوید نیستـــم ولی هستــــ

 

و در پایان همه بودنهــــا و نبودنها

 

تازه متوجــه میشوی

 

که:
یکی بود هیشکــی 
نبود

 

این استـــ دردی که درمانــش را نمیدانند

 

و ما هم نمیدانیـم

 

که آن یکی که هستـــ کیستــــ

 

و آن هیچکــــس کجاستـــــــ

 

کــاش میشد یافتــــ

 

کاش میشد شکســــتنی نبود

 

کاش میشد زیر بار این همـه بــــودن و نبودن

 

خــــرد نشد

[ پنج شنبه 11 ارديبهشت 1393برچسب:,

] [ 17:4 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

ســـاده که باشی


 ســـاده که باشی

ظاهر وباطنت یکیه ،

غل وغش نداری ،کینه نداری

بدي هيچ کس را باور نداری.

براي همه لبخند می زنی

ســـاده که باشی

سکوتت پراز حرفه ،

مرهم هر زخمه

همیشه تو جیبت شکلات پیدا میشه

زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی

آدم برفی که درست میکنی

شال گردنت را به او میبخشی

ســـاده که باشی

همه چیز خوب میشه

پر از حس های خوب میشه

پر از حرفهای نگفته میشه

خودت،غمت

مشکلت،غصه ات

هوای شهرت،آدمهای اطرافت

حتی دشمنت

همه چیزت خوبه

[ شنبه 6 ارديبهشت 1393برچسب:,

] [ 12:56 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

آدمـهــای مجــازی...

 آدم های دنیــــای مجــــازی

دل دارنــد !

و چیزی به نام احســــــــــاس !

آدم های دنیای مجازی گاهی مـــــغرورند مثل مـــن !

و گاهی بی ریـــــــا مثل تـــــو !

آدم های اینجا فقط گاهی نــــــــگاه نــــــــــدارند !

این گاهی خوبــــــــــ استــــ

و گاهــی ندیدن چشم های آدم ها یکـــــ عمر اشــــــــتباه را به بار می آورد !

یک عمر اشتـــباه هم می شود تمام شـــــدن یه دوســــــتی ِ دوستـــــــ داشتنی !

آدم های دنیـــــای مجـــــازی

گاهی هیــــچ فرقــــی با آدم های اطرافـــــمان ندارند !

گاهی پشیمــــــــان می شوند

دلــــــــگیر می شوند

غـــــــصه می خورند

تنهــــــا می شوند

سکوتــــــــــ می کنند

و گمان می کنند همه چیز درستــــــــ می شود !

اما همیشه فکر های آدم ها درستـــــ نیستــــــ !

آدم های دنیای مجازی لجــــــــبازند گاهی !

آدم های دنیـــــای مجازی گاهــــی دلتنگـــــــ میشوند و هیچ حرفـــــــی نمی زنند !

چون از خاموشــــــــی ِ رفقایشان می ترســـند !

می ترسنـــد سکوتـــــــ ِ رفیقشان به معنای یکــــــ دنــــــــیا درد باشد !

آدم های دنــــــیای مــــجازی . . .

یکی از این آدم ها مثــــل مـــن

حرفـــــــــ هایش را

دلتنــــــــگی هایش را

دوستــــــــــ داشــــتن هایش را

به زبان نـــــمی آورد

تا مــــــبادا

مبــــــــــادا

رفاقتــــــــــ اجـــــباری شود !

آدم های دنـــیای مـــجازی

گاهی مثل تـــــــــو

فکر میکنند با سکوتـــــــ

با گذشـــــتن

با ندیدن حــــق خودشان

با نخواســــــتنشان

همه چیز حــــــل می شـــــود !

نه  . . . رفیــــــق

اینطور نیستــــــ !

آدم های دنیای مجازی

هیچ فرقی با آدم های اطرافـــــمان ندارند !

فقط نگــــــــاه ندارند !

نـــــــگاه ...!

[ سه شنبه 2 ارديبهشت 1393برچسب:,

] [ 20:19 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

یــه روزایی...

یه روزایی هستــــ که بدجوری دلتــــــــ گرفتــــه...

بی دلیل ناراحتـــــــــی...عصبانی...بغـــــــض میکنی

بهـــــــــونه میگیری

،سر همه الکــــــــی داد میزنی

به خودتـ ـــــ و همه عالـــم بد وبیراه میگی

دنبال علتــــ ــــ ناراحتیتــــ میگردی

ولــــــی...

هیچـــی به هیچی

سعی میکنی مثل همیشه بیخــــــــیال شی و بخــندی...

سعـــــــی میکنی...

بیشـــــــــتر از قبل

اما نـــــــــه...

این دفه فــــرق داره...مثل همیشه نیستـــــــ

هرکاری میکنی این بغـــض لعنتی قصــــد رفـــــتن نداره

با خـــــدا درد و دل میکنی...

براش مینویسی...از هر چــی که تو دلتــــه 

مثل همیــــشه یه کم آروم میشی...

اما بـــــــازم..!!

دوس داری نباشـــــــــــی...واسه چند روز...

تعطــــــــــــــیل کنی زندگـــی رو

کــــــــــــــــــــــاش میشد...!!

[ دو شنبه 25 فروردين 1393برچسب:,

] [ 14:32 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

غصه هایم درون سینه ام به چاه میروند!

   

 

آرامشی ملیـــح در گوشه چشمانم...

 

مانند بـــــارانی بروی شیروانی...


امـــا...


نـــــاودان ندارد..!!


غصه هایم درون سینه ام به چـــاه میروند...!!!

 

 

[ جمعه 22 فروردين 1393برچسب:,

] [ 11:31 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

درد و دل

 بـــه نــــــامـــــ خـــدا

بالاخره تعطیلات عیـــد هم به پایان رسید و غصه ها و نگرانـــی های من دو برابر شد...

از فرصتی که تعطیلات عیــد برای درس خونـدن بهم داده بود به خوبی استفــاده نکــردم و روزها هم همینجوری گذشت و

دوباره این مدرســه باز شد!

خیلی برای ِ کنــکوری که پیش ِ  رو دارم نگــرانم...

روزها و فرصت ها دارن ازدست میرن و من همچنان اونجوری که دلـــم میخواد ازشون استفاده نمیکنـــم!

پـُــرم از استــرس و فکــرای منفـــی و نگــرانی شدیـــد برای آینـــده....

تنهـــا یــاد ِ خداســت که بهم قــوّت قلب میــده...

آه خــــــــدا، یعنـــی میشـــه همونجــوری که دلـــم میخـواد بشـــه؟!

یــا حداقل نتیجـــه ای داشته باشه که راضـــی باشم ازش؟!!!

اینهمـــه نگرانی برای چیـــه؟ چرا اینقدر خودمــو باختــــم؟! :|

فکرم اینروزا خیلی مشغولــــــــه و فقط میخوام برسم به روز 8 تیـــر ماه و تمام این استرس ها تموم بشه...

دلـــم بدجــور گرفتــــــــه،چشام پـــر از اشک شده...از این حالی که دارم متنـــفرم...!

خــدایــــــــا خودت کمکـــم کــــــــــن

[ جمعه 15 فروردين 1393برچسب:,

] [ 18:49 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

می بخشــــم!

 می بخشم کسانی را که هرچه خواستند با من ، 

بادلم و با احساسم کردند  

و مرا در دور دست خودم رها گذاشتند  

اما از آنها سپاسگذارم که یادم دادند: 

چطور زندگی کردن را  

حتی اگر بهترین ها را از دست بدهم  ،

این زندگیست که، بهترینهای دیگر را برایم میسازد  ...

یادم دادند: 

آنرا،بخواهم که به التمـــاس آلوده نباشد ... 

حتی زندگی  

پروردگـــارا  

به من بیاموز در طول عمرم 

آهی نکشم برای کسانیکه دلـــم را شکستند

 

[ چهار شنبه 13 فروردين 1393برچسب:,

] [ 11:4 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

فاطمــه جان،عزایت تسلیت باد...

در کوچه باد می آید، این ابتدای ویرانی است...

خبری در راه است؛خبری عظیم و واقعه ای هولناک...

بادی که می وزد، آبستن عزایی بزرگ است که خواهد رسید.

بادی که در کوچه سرگردان است،بزودی به توفان بدل خواهد شد؛ توفانی که تنها خانه تو را بهلرزه درمی آورد، توفانی که تنها قصد ویرانی کلبه عشق را دارد .کلبه حقیقت ، کلبه وحی و توحید.

کاش پنجره ها از این توفان نلرزند.

کاش در خانه را به روی این فتنه جهانسوز نگشایی .

کاش پشت در نایستی.

کاش آشیانه ات را شعله های کینه در کام نگیرند.

نرو بانو آن که بر در می کوبددر پی نور نیست بلکه به کشتن چراغ آمده است.

بنشین بانو، برنخیز برای گشودن در؛ پشت در حادثه ای جانسوز در انتظار است، نرو!

آن که مشت بر در خانه ات می کوبد، شیطان است که به ستیز آل ا... آمده است.

شیطان با مشعلی در دست آمده تا تمام خشم خویش را بر سر یادگار رسول خدا (ص) فرو ریزد.

آن که ناسزا می گوید و قصد آشیان تو را دارد، کینه کهنه ای دارد که امروز سر برآورده و کمر به نابود کردن حقیقت

بسته، غافل از آنکه خداوند هرگز نخواهد گذاشت؛ مگر نه اینکهخداوند نور خود را در همه جا به ظهور می رساند؛

هرچند کافران را خوش نیاید .

انگار فاطمیه هم محرمی دیگر است.

کاش برنمی خاستی...

کاش برنمی خاستی... تو ادامه رسول خدایی...

تو آمده ای تا اسلام زنده بماند و حق ، سلامت باشد.

تو زنده ای تاپیش روی آفتاب، سپر شوی و شمشیرهای برهنه ای را که به سویامام نشانه رفته اند، حواله جان خویش کنی.

تو باید قیام کنی تا قامت یگانه امامت استوار بماند.

تو انقلاب می کنیتا مردمان غفلت زده روزگار به خود بیایند و ولایت را تنها نگذارند.

تو پشت در ایستادی و انگار قلب تمام هستی، آنجا پشت در ایستادهبود و می تپید...

در باز شد به روی فتنه ای ناگهان...

در باز شد به سوی توفان نخستین ظلم...؛

دری که چون خنجر بر جان تو فرود آمد... ، دری که راه را برای آغاز همه ستم های تاریخ باز کرد، دری که به روی دشمن حق آغوش گشود و چشم مردمان خواب زده را به روی حقیقتبست...

خون و آتش فاجعه ای را رقم زد و ننگ این بی حرمتی به دردانه رسول تا ابدیت بر پیشانی تاریخ ماندگارشد.

میوه دل پیامبر به خون نشست و نوزاد ناکامش چون غنچه در میان آتش نشکفته پرپر شد.

بوی یاس کبود برای آخرین بار در فضا پیچید...

یاس پهلو شکسته شهید دفاع از ولایت شد....

[ دو شنبه 11 فروردين 1393برچسب:,

] [ 15:50 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

از اولش اشتباه بوده...

  از وقتی یادم میاد همش تصمیمات بزرگ زندگیم رو اشتباه گرفتم :Sarang_4:

  وقتی هم که میومدم درستشون کنم،میدیدم دیگه وقت از دستم در رفته و نیمی از زندگیم هم تباه شده!

  آدمای خوبی وارد حریم زندگیم نشدن،اما خوشبختانه تونستم از زندگیم بیرونشون کنم...

  " نمی دونم چرا همیشه آخرش می فهمیم از اولش اشتباه بوده …"

  با خوندن این جمله توی نت بدجور دلــــم گرفت!یاد حماقت های خودم افتادم...

  یاد بچگی هام...احساس نزدیکیه زیادی به این جمله کردم...

  


ادامه مطلب

[ جمعه 8 فروردين 1393برچسب:,

] [ 22:22 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

نـــوروز 93 مبارکـــــ

 noroouz

 

 

در سال جدیــــد

 

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش

####

 

نــــوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند . . .

عیـــد همه تـون مبــــارک،سال خوبـــی رو داشته باشید

 

  » شــروع ِ سال خوبــی رو نداشتم،حالا به دلایلی ...

  اما به آینـــده امیـــدوارم sarang wink

  التمــاس دعـــا

 

[ جمعه 1 فروردين 1393برچسب:,

] [ 12:43 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

خـــدایـــا...(دست نوشته)

 [تصویر:  139522139194561.jpg]

[ جمعه 1 فروردين 1393برچسب:,

] [ 12:0 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

شک نکن...

شــک نکــــن ...!
آینــــده ای " خواهـــم ساخت که ,
گذشتــــه ام " جلویــــش زانـــــو
 بزنــــد 
قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم ...!
برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشود
, آنـــقـــدر خوشبخت می کنــــم کـــــه...
به هـــر روزی که جــای " 
او " نیـستـی
به خودت " لعــنـــت " بفـــرستـی !!

[ دو شنبه 26 اسفند 1392برچسب:,

] [ 15:40 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

آهـــــــای.... (خودنوشت)

 آهای غریبـــــــــه ی آشنا...

  دلت میگیرد این روزها!؟ نـــــــــه؟

  غمگینـــی؟چقـــــدر؟

  غصـــه داری؟ برای چــــــه؟

  دلت تنـگ دیروزهای خوشت میشود؟! آخر چــــــرا؟

  آرزوی این را داری که ای کاش اینکار و آن کار را نمیکردی؟! نــــــــه؟!

  دوست داری به گذشتــه هایت برگـــردی و جبران کنــی آنهمه بــدی و بی تفاوتــی هارا  نـــــه؟!

  آی آی آی 

  امـــــــان از پشیمــــانی و افسوس ها !!!! :!

  کـــه ســـودی برایــت نــخواهند داشت جــز همین حسـرت خوردن های پــوچ!

  اما از مــن ِ دلخستـــه بــه تــو نصیحـــت:

  دلت نگیرد،غمگین نباش ،غصه نخور،آرزوهای پوچ نــکن

  و سعــی بر جبــــران گذشتـه ی تلخ و مزخرفت نکن!!!

  تو همیــنی که هستی میمــانی و راهـــی برای بازگشت نخـــواهی داشت چـــــــــــون؛

  نه من مــن ِ ســابقــم و نه تــو تــوی ِ گذشتــه که بخواهـی و بتـوانی چیزی را به عقب  برگــردانی!!

  پس تــــلاش بیهـــوده نــکن...

 

  تنـــهــا خـــود ِ نادانــت را بســـــــاز ، فقــط همین!

 

  + کســـــی به خــودش نگیره لطفـــــــا :|

[ پنج شنبه 22 اسفند 1392برچسب:,

] [ 21:55 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

كمي عبور ميكنـــم ( خود نوشت)

  كمي عبور ميكنم

  از اين گذرگــه خيـــال

  تا به اميـــد روي تــــــو 

  كم بشـــه اين فاصلــــــه هام

  كمي عبــور ميكنـــــم

  از اين سكــــوت بي گــذر

  از اين شكست مبهــم و نگاه هاي زودگــذر 

  كمي عبــــور ميكنــــــم

  از عاشقـــــاي بي اميــــد

  تابشكنـــــم فاصلـــــه رو حتـــي به شرط يك اميــــــد

  به تـــــــو رسيدنــــــم ديگه ، ســراب مبهمـــه برام

 

  فقط ميگم ميخوام تــو رو ، حتـــــي به شـرط يــك ســـراب!!!

[ پنج شنبه 12 دی 1392برچسب:,

] [ 19:52 ] [ مهدیــــس ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد